شفیعان دنیا و آخرت

مرد همین طور بی هدف در کوچه ها قدم می زد. با خود می گفت: آیا خدا مرا خواهد بخشید؟ چه اشتباه بدی..چه گناه بزرگی. او نمی دانست چه کار کند و چطور با پیامبر روبرو شود تا اینکه ناگهان چشمش به امام حسن و امام حسین علیهما السلام افتاد که در کوچه بازی می کردند. ناگهان فکری به ذهنش رسید....

با این داستان همراه شوید تا بدانید مرد چه کار کرد که توبه حقیقی اش مورد قبول واقع شود....

نظرات

لطفا برای گذاشتن نظر, ابتدا در سایت ثبت نام کنید.
درصورتی که قبلا ثبت نام کرده اید, لطفا وارد شوید.

تاکنون هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.