در آرزوی دیدار

 می آمد و از صاحب باغ خرما می خرید تا در بازار کوفه بفروشد. آخر کار و حرفه اش خرما فروشی بود. پیرمردی بود نه چندان بلند، کمی چاق که موهای سفیدش از عمری طولانی حکایت می کرد. همیشه از خودم می پرسیدم چرا این همه راه به این نخلستان می آید. سر راه نخلستان های دیگری هم هست که به کوفه نزدیک تر است.....

 آیا می دانید میثم ایرانی چطور سر از کوفه در آورد و در زمره یاران حضرت علی (ع) قرار گرفت؟

آیا راز  نخلی که میثم همیشه پای آن نماز می خواند را می دانید؟

با این کتاب همراه شوید..... 

نظرات

لطفا برای گذاشتن نظر, ابتدا در سایت ثبت نام کنید.
درصورتی که قبلا ثبت نام کرده اید, لطفا وارد شوید.

تاکنون هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.