مانکل غار نشین،و خر پرنده

نگهبان کیف پوست قاقمی را از جیبش بیرون کشید و به شاهزاده داد. پاگلاگ هم که پول خرد نداشت، یک ناگت در آورد و به مانکل داد. مانکل نمی توانست باور کند کسی آنقدر ثروتمند باشد که به جای ناگلین که بیشتر بچه های هم سن او توی جیبشان داشتند و او هیچ وقت یکی اش را هم نداشت، ناگت از جیبش در بیاورد......

نظرات

لطفا برای گذاشتن نظر, ابتدا در سایت ثبت نام کنید.
درصورتی که قبلا ثبت نام کرده اید, لطفا وارد شوید.

تاکنون هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.