مادربزرگ جادویی

سوشانا که این بار از خوشحالی نزدیک بود دو قطره ی دیگر از چشمانش بیرون بزند، گفت: ولی ما شکست خوردیم آنا. ما نفهمیدیم مادربزرگ چه کسی را بیشتر از همه دوست دارد. ساسانا هم با تکان دادن سر، حرف خواهرش را تایید کرد و گفت.....

نظرات

لطفا برای گذاشتن نظر, ابتدا در سایت ثبت نام کنید.
درصورتی که قبلا ثبت نام کرده اید, لطفا وارد شوید.

تاکنون هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.