من و درخت پنیر

یکی بود یکی نبود اونی که بود من بودم. پتوی کوچک دوست داشتنی ام را توی کوله پشتی ام گذاشته بودم و می خواستم راه بیفتم تا بهشت را پیدا کنم؛ و اونی که نبود، مادرم بود که همه می گفتند مدتی پیش به بهشت رفته است.....

نظرات

لطفا برای گذاشتن نظر, ابتدا در سایت ثبت نام کنید.
درصورتی که قبلا ثبت نام کرده اید, لطفا وارد شوید.

تاکنون هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.