جشن تولد بچه دیو

تا اینکه درست وقتی که گورمی داشت پیش خودش فکر می کرد اگر مایک نایستد کارشان زار است، از دور چشمش به دهکده آدمزادها افتاد. مایک یکراست داشت به طرف دهکده می رفت. گورمی یاد حرف پدرش افتاد که صبح همان روز به او گفته بود....

نظرات

لطفا برای گذاشتن نظر, ابتدا در سایت ثبت نام کنید.
درصورتی که قبلا ثبت نام کرده اید, لطفا وارد شوید.

تاکنون هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.