ارکستر لباس های خیس

باد موهایش را از صورتش کنار زد و آن چشم دیگرش که شبیه مروارید سیاهی در اعماق یک اقیانوس بود، پیدا شد. پسر صبح صدای چرخ خیاطی مادرش را شنید و صدای باد را که توی کوچه های خلوت صبح زود می پیچید. نمی دانست از کجا آمده بود و به کجا می رفت.....

نظرات

لطفا برای گذاشتن نظر, ابتدا در سایت ثبت نام کنید.
درصورتی که قبلا ثبت نام کرده اید, لطفا وارد شوید.

تاکنون هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.